سيد علي اكبر قرشي
379
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
زمان . . . و لكن خلائق مربوبون و عباد داخرون » خ 65 ، 96 ، مخلوق را براى تحكيم سلطنت خويش و يا براى خوف از عواقب زمانى نيافريده است ، بلكه آفريدهها مخلوقات تربيت شده و بندگان ذليل او هستند . دخول : داخل شدن . ضد خروج و آن در زمان و مكان و اعمال به كار رود . ادخال : داخل كردن « دخيل » چيزى كه به باطن داخل شده ، معانى ديگرى نيز دارد كه در « نهج » نيامده است دربارهء طاعت خدا فرموده : « فاجعلوا طاعة الله شعارا دون دثاركم و دخيلا دون شعاركم و لطيفا بين اضلاعكم و امبرا فوق اموركم » خ 198 ، 313 ، طاعت خدا را شعار و باطنى قرار بدهيد نه ظاهرى . و داخل در جانتان قرار دهيد نه مانند لباس زيرين و فرو رفته در ميان استخوانهايتان و امير بالاى كارهايتان قرار بدهيد . دخل ( بر وزن شرف ) ض عقل . چنان كه فرموده : « و لكّن القلوب عليلة و البصائر مدخولة » خ 185 ، 270 « مدخل » ( بر وزن محشر ) محل دخول ، جمع آن مداخل است ، چنان كه فرموده : « و من دخل مداخل السوء اتّهم » حكمت 349 دخان : دود . منظور از آن در « نهج » كه فقط يك دفعه آمده ، گازهاى برخاسته از زمين است كه به قدرت خدا ، جوّ زمين را تشكيل دادند . چنان كه فرموده : « و ناداها بعد اذهى دخان فالتحمت عرى اشراجها و فتق بعد الارتقاق صوامت ابوابها » خ 91 ، 128 « شرج » بر وزن شرف : دستگيره ، اضافه « عرى » بر آن نشان مىدهد كه همهء آسمان نسبت به همديگر دستگيره است . و شايد به معنى « گشادهها » باشد يعنى : آسمانرا پس از آنكه دخان و بخار بود خواند ، در نتيجه دستگيرهاى باز شدهاش بسته شد ، و بعد از بسته بودن درهاى بستهها آن را باز كرد اين كلمه نظير : ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ فصلت : مى باشد . درب : عادت كردن . تدريب : عادت دادن . اين لفظ در قرآن مجيد يافته نيست ولى در « نهج » دو بار آمده است دربارهء اهل شام كه به صفّين آمده بودند فرمايد : جفاة